هیکارو گِرو، یک پسر جوان از آدمکشهای خاندان «سَم» است که صدها سال سابقه دارند. او در دنیای خلافکاران بزرگ شده و به خاطر شغلش، خود را بیبهره از عشق و ازدواج میداند. اما یک روز بزرگان خاندان به او میگویند: «اگر تو ازدواج نکنی و وارث به دنیا نیاوری، خواهرت را مجبور میکنیم بچهدار شود.» هیکارو که نمیخواهد خواهرش به اجبار تن به این کار بدهد، تصمیم میگیرد خودش دست به کار شود. او یک قرار ملاقات کاری با «می کینوساکی» دارد، یک کلاهبردار حرفهای که تخصصش فریب دادن آدمها برای ازدواج است. قرار بوده هیکارو می را بکشد، اما در کمال ناباوری به او پیشنهاد ازدواج میدهد. می که مردد میشود و قبول نمیکند، هیکارو از او میخواهد که حداقل به او یاد بدهد چطور یک همسر مناسب پیدا کند. می در ازای محافظت از خودش قبول میکند، حالا این دو نفر تشکیل یک تیم عجیب و غریب میدهند: یک قاتل بیتجربه در عشق و یک کلاهبردار عشق. نکته جالب: مِی در واقع مرد است. او گاهی به عنوان زن لباس میپوشد و خیلیها را هم گول زده، اما حقیقتش این است که یک پسر خوشتیپ است که در هر دو حالت (زنانه و مردانه) میتواند دل هرکسی را ببرد و جیب آنها را خالی کند.
فصل چهارم ویچر دقیقاً همون جاییه که سریال نفسش تموم میشه. نبود هنری کویل فقط یه تغییر بازیگر نیست، یه ضربه به هویت کل سریاله. اون کاری کرده بود که گرالت واقعی بشه؛ سرد، عمیق، زخمی و پر از وزن درونی. صدای گرفتهاش، نگاه سنگینش، و حضور پرقدرتش چیزی بود که باعث میشد حتی وقتی سکوت میکرد، بیننده غرق بشه. حیف… واقعاً حیف شد که دیگه نیست.
لیام همسورث بد بازی نکرده، اما هنوز اون چیزی که باید باشه نیست. حس میکنی تلاشش قابل احترامه ولی هنوز به عمق نقش نرسیده. چهرهاش تمیزتر و انرژیاش بیشتره، اما گرالت یه قهرمان پر از خستگی و درد بود، نه یه جنگجوی خوشاستایل. لیام سعی داره جدی گرفته بشه، اما هنوز اون سایهی سنگین هنری کویل روی سریاله.
از نظر داستانی هم سریال مثل فصلهای قبل، مشکل تمرکز داره. روایت سردرگمه، دیالوگها مصنوعی شدن و خط داستانی سیری و ینیفر عمق گذشته رو نداره. فقط جلوههای ویژه قویتر شدن، همین. صحنههای نبرد قشنگن، اما بدون احساس واقعی، تأثیرشون نصفه میمونه.
در کل، ویچر داره به یه فانتزی پرزرقوبرق تبدیل میشه که بیشتر ظاهر داره تا محتوا. اون تاریکی و فلسفهی خاصی که ازش یه اثر متفاوت ساخته بود، حالا کمرنگ شده. شاید این فصل بیشتر شبیه یه «پل» به فصل آخر باشه، ولی برای خیلی از ما، فقط یه یادآوری بود از اینکه چقدر حضور هنری کویل حیاتی بود.
⚖️ امتیاز نهایی «فصل چهارم»
بازیگری (لیام همسورث در تلاش): ۶/۱۰
داستان و فیلمنامه: ۵/۱۰
کارگردانی و ریتم: ۵/۱۰
جلوههای ویژه و صحنههای اکشن: ۸/۱۰
حس و حال دنیای ویچر (فضا، تاریکی، فلسفه): ۵/۱۰
⭐ امتیاز کلی فصل چهارم : ۶ از ۱۰
جمعبندی شخصی من :
فصل چهارم ویچر مثل یه جادوی تکراریه؛ قشنگ بهنظر میرسه اما دیگه تأثیر نداره. هنری کویل رفته، و باهاش روح سریال هم رفته. لیام همسورث شاید روزی جای خودش رو پیدا کنه، ولی فعلاً فقط داره نقش یه افسانه رو تکرار میکنه.
هنری کویل در نقش یه جادوگر پپه
کتک خورش هم که ملس
حیف اون امتیاز که به سریال دادن
به نظرم انیمیشن ویچر به مراتب قشنگتر از سریالشه