"چارلی بابیت" جوانی که غرق تجارت اتومبیل های لوکس است؛ درست زمانی که برای تعطیلات به همراه دوست دخترش "سوزانا" به پالم اسپرینگ رفته بود با خبر می شود پدرش فوت کرده. چارلی برای رسیدگی به مایملک پدرش به سینسیناتی اوهایو می رود و متوجه می شود خانه 3 میلیون دلاری پدر به یک موسسه ی نگهداری بیماران روانی داده شده، جایی که برادر نادیده اش، "ریموند" که دچار بیماری اوتیسم است در آنجا زندگی می کند، و او تنها صاحب یک اتومبیل بیوک رود مستر کلاسیک است!
درام
صادقانه بگم… Culpa Nuestra همون پایانی بود که انتظارش رو داشتیم ولی نه به اون شکلی که باید. سومین و آخرین قسمت از سهگانهی «Culpables» فقط اومده تا پرونده رو ببنده، نه اینکه چیزی بهش اضافه کنه.
فیلم از نظر ظاهری چشمنوازه؛ نور، لباس، لوکیشن و حتی رنگبندیهاش همه در حد آثار سطح بالای آمازونه. اما پشت این ظاهر قشنگ، یه درام خستهکننده و کلیشهای خوابیده. رابطهی نیک و نوآ که زمانی پر از حس و تضاد بود، اینجا بیشتر شبیه یه اجرای مصنوعی میمونه تا عشق واقعی. هیچ عمقی توی احساساتشون نیست، فقط تکرار دیالوگهای عاشقانهای که بارها شنیدیم.
داستان هم چیزی برای گفتن نداره؛ پر از کشمکشهای تکراری، تصمیمهای بیمنطق و صحنههایی که فقط وقت میکشن. ریتم فیلم هم بیثباته — یه جا کند و خستهکننده، یه جا ناگهانی و بریده. پایانش هم بدون تاثیره، نه تلخ، نه شیرین، فقط خنثی.
فیلم فقط برای کسایی معنا داره که دو قسمت قبل رو دیدن، چون هیچ توضیحی برای اتفاقات قبلی نمیده. در واقع، بیشتر از اینکه یه پایان باشه، یه خداحافظی سرد و بیاحساسه.
🎯 امتیاز من به بخشهای مختلف فیلم:
داستان و فیلمنامه 4 از 10
بازی بازیگران (نیک و نوآ) 6 از 10
کارگردانی و تدوین 5 از 10
جلوههای بصری و طراحی صحنه 8 از 10
موسیقی و فضاسازی احساسی 5 از 10
تأثیر احساسی و ماندگاری 4 از 10
📊 میانگین نهایی: 5.3 از 10
🎭 جمعبندی من:
«Our Fault» فیلمیه که ظاهرش فریبندهست ولی روح نداره. همون عشقی که تو قسمت اول آتیش به دل مخاطب میزد، اینجا فقط یه خاطرهی خاموشه. یه پایان سرد برای سهگانهای که با حرارت شروع شد.