در دسامبر سال ۱۹۸۷ روایت میشود. یک زندانی بدون به جا گذاشتن هیچگونه ردی از زندان رو به فروپاشی و در حال تعطیلیِ «سنکا ریج» ناپدید میشود. برای بررسی این پرونده، کارآگاه فرانک مورلی به این زندان متروکه و خوفناک اعزام میشود. فرانک پیش از ورود به این مکان نیز مردی درهمشکسته است؛ او به دلیل مرگ همسر و فرزندش در دو سال گذشته، از کابوسهای شبانه و احساس گناه شدید رنج میبرد. آنچه در ابتدا به عنوان یک تحقیقات روتین و ساده آغاز میشود، به سرعت به جستجویی خطرناک و پر از وحشت برای یافتن حقیقت تبدیل میگردد. با عمیقتر شدن تحقیقات، فرانک متوجه میشود که این زندان رازهای شومی در دل دیوارهای خود پنهان کرده است. او درگیر اتفاقات ماورایی و توهمات روانی نظیر جاری شدن آب خونآلود از لولهها (که مسئولان زندان آن را به جلبکها ربط میدهند) میشود و در نهایت مرز بین واقعیت و توهم برای او از بین میرود.
اولین دیدگاه را شما ثبت کنید!